X
تبلیغات
مسافر - سفر ترکیه (آنتالیا)
 

متاسفانه آژانس مسئول  اطلاع داده به علت اینکه تعداد ثبت نام کنندگان این تور به حد نصاب نرسیده این تور کنسل شده و شما یا بیایید پولتان را پس بگیرید یا یکی از تورهای استانبول یا آنتالیا به طور جداگانه انتخاب نمایید .خیلی ناراحت شدم و خواستم پول را بگیرم . به خودم گفتم چرا این کار را بکنم ؟یکی از آنها را انتخاب می کنم .من هم تور آنتالیا را انتخاب کردم و وی هم بقیه پول را پس داد زیرا این تور ارزانتر بود (۲۳۰۰۰۰ تومان)که شامل ۶ روز سفر به آنجا بود که با در نظر گرفتن مسافت راه به دوازده روز  می رسید .بعد مسئول آژانس با آژانس همکار در تهران تماس گرفت ومورد اوکی شد و قرار شد ساعت حرکت را اعلام نماید .چند روز بعد از آژانس تماس گرفته شد و روز جمعه عصر حرکت از تهران اعلام شد و من هم مقدمات کار را فراهم کردم و عصر پنجشنبه سوار اتوبوس شدم تا به تهران بروم .مقدار مورد نظر پولی را که برای خرج سفر احتیاج بود به یورو چنج کردم و همراه خودم برداشتم . بعد ازسفری۱۲ ساعته به تهران رسیدم بعد از گشت و گذاری در شهر به طرف میدان آذری  و پایانه بیهقی راه افتادم عصر بود و هوا خنک و تاکسی که گرفته بودم اشتباهی مرا به میدان آزادی برد و من هم خیلی تعجب کردم .گفتم می خواهم بروم میدان آذری نه میدان آزادی و بنده خدا خیلی ناراحت شد ولی باز مرا به آنجا برد .هنوز تا حرکت زمان زیادی مانده بود و مسافرین در حال آمدن بودند تا بالاخره زمان حرکت فرا رسید و مسافرین سوار شدند و پس از تکمیل مسافرین حرکت نمود .چند صندلی خالی ماند که مسافرین آنها از تبریز سوار می شدند .فردا صبح به تبریز رسیدیم و مسافرین تبریزی سوار شدند .کنار من خانواده ای بودند که دسته جمعی به ترکیه می رفتند و پس از آشنایی با پدر خانواده فهمیدم دامادش ترکیه ای است و در آنتالیا زندگی می کنند .بالاخره به مرز رسیدیم و مسافرین برای چک شدن و خوردن مهر خروجی در مرز ایران و مهر ورود در مرز ترکیه پیاده شدند  من هم از فرصت استفاده کردم و مقداری ریال به لیر چنج کردم هر لیر ۶۳۰ تومان برایم آب خورد.حدود یک ساعت معطل شدیم .زیرا هیچ یک از مسافرین ایرانی پول خروجی را نپرداخته بودند که مبلغ ۵۰۰۰ تومان می شد. در سمت ترک هم مسافرین را نگه می داشتند تا مهر ورودی را بزنند.پس از اتمام کار به ترکیه وارد شدیم .در محوطه منطقه ترکیه قیمت اجناس تا ایران خیلی فرق داشت .مثلا یک کیک ناقابل حدود حداقل ۵ برابر  ایران بود مثلا یک استکان  چای یک لیر یعنی ۷۰۰ تومان میفروختند .اتوبوس راه افتاد اولین شهر نزدیک به مرز دوبایزید است.

دوبایزید (دوغوبایزید)

 

دوبایزید (دوغوبایزید)

 که ما پس از رد شدن از آن پس از مسافت زیادی  به یک رستوران رسیدیم به نام "جمیل" این رستوران جایی است که اتوبوس های ایرانی عازم شهر های ترکیه و سوریه و همچنین اتوبوس های ترکیه ای که از شهرهای شرقی عازم دیگر نقاط ترکیه هستند در آنجا توقف می کنند .لباس ایرانیها هم در اینجا با وطن کلی فرق می کند خیلی راحت و ریلکس مانند کسانی که تا حال در بند بوده اند.خلاصه مسافرین مشغول خرید خوراکی در سوپر مارکت  و غذا در رستوران شدند . گرسنه ام شده بود داخل رستوران رفتم نمی دانستم چگونه می توانم غذا بخرم در همین زمان یکی از گارسون های رستوران متوجه موضوع شد و با زبان اشاره فهماند که رستوران به صورت سلف سرویس است سینی ای برداشتم واز داخل هر ظرف غذا مقداری غذا برداشتم و در آخر میز سلف  مسئول مربوطه مبلغ ۱۰ لیر مطالبه کرد که حدودا ۶۰۰۰ تومان شد که من هم پرداخت کردم و سر میز غذا را صرف کردم  و بیرون آمدم و به طرف فروشگاه رفتم که آب میوه و نوشیدنی و کیک برای خودم بخرم تا در طول سفر استفاده نمایم .یکی از محاسن فروشگاه های خارجی که من تا به حال رفته ام این است که روی تمام اجناس برچسب قیمت می زنند و این برای کسانی که با زبان انگلیسی یا زبان کشور مقصد آشنا نیستند مفید است و باعث می شود که مسافرین اجناس خود را با خیال راحت از نظر گرانفروشی یا موجودی پول همراه خود خریداری نمایند . خلاصه پس از استراحت مسافرین و راننده اتوبوس راه افتاد .در طول مسیر از چند شهر گذشتیم آکسارای یکی از شهرها بود که اتوبوس برای استراحت توقف داشت که جلوی یک رستوران بود. مسافرین پس از پیاده شدن به طرف رستوران راه افتادند .رستوران جالب و قشنگی بود اول رفتم سراغ دستشویی .یک آقایی کنار دستشویی دکه داشت و برای دستشویی پول می گرفت ۲۵ قروش که حدود ۱۷۰ تومان خودمان برای دستشویی که هرکس بیرون می آمد می بایست پرداخت می کرد و نمونه آن را هم در پشت شیشه دکه گذاشته بود که مردم بفهمند چقدر باید پرداخت کنند .

 

خیابانی در آکسارای

 

خیابانی در آکسارای

 

آکسارای

 

بالاخره پس از مدتی استراحت و صرف غذا راه افتادیم. یکی از شهرهای بین راه شهر قونیه بود که اتوبوس از کنار آن رد شد و بالاخره به آنتالیا رسیدیم  شهر تمیز و زیبایی به نظر می رسید اتوبوس در یکی از خیابانهای شهر در کنار دفتر شرکت مسافربری که ما را آورده بود توقف کرد و مسافرین پیاده شدند .هر کس دنبال تور لیدر خود می گشت .لیدر ما هم آنجا بود. سوار تاکسی که لیدر تور گرفته شدم که ناگهان یادم آمد که ساک دستی که همراهم بود در اتوبوس جا مانده است .اتوبوس بعد از پیاده کردن مسافرین رفته بود سریع آدرس هتل محل اقامت راننده اتوبوس را گرفتم و لیدر به طرف هتل برد .خوشبختانه تازه اتوبوس رسیده بود و توانستیم ساک را بگیرم .پس از این ماجرا تاکسی به طرف هتل حرکت کرد .هتل من گراند مون لایت بود (Grand moon light) هتل تمیز و خوبی بود .

 

هتل گراند مون لایت

 

غذاخوری هتل

 

محوطه هتل

 

هتل مون لایت

 

پیشخوان هتل

 

استخر هتل

تور لیدر مدارک اقامت را تحویل داد و کلید اتاق را گرفت و به من داد. سپس کاتالوگ تورهای داخلی شهر را به من نشان داد تا در صورت درخواست آنها را انتخاب نمایم .زیرا همان شب شهریار خواننده ایرانی برنامه داشت که من آن را انتخاب کردم مبلغ ۵۰ دلار از من گرفت برای این تور و یکی دیگر هم انتخاب کردم که تور پارک آبی( AQUALAND)بود به مبلغ ۴۵ دلار که پول آن را هم نقدا دریافت کرد و به سلامتی در عرض ۱۰ دقیقه ۹۵ دلار خرج شد .البته تورهای دیگری هم بود که بنا شد بعدا انتخاب کنم .

 

آنتالیا

 

آنتالیا

 

آنتالیا

 

ساحل آنتالیا

 

قرار شد شب بیاید و مرا به کنسرت شهریار ببرد .لیدر خداحافظی کرد و رفت من هم برای استراحت به اتاق رفتم تا کمی استراحت نمایم .ساعت ۸ قرار بود که به هتل بیاید ولی هرچه انتظار کشیدم نیامد و من فکر کردم شاید پولها را بالا کشیده و رفته .ولی یک ساعت بعد یک نفر که من او را نمی شناختم به هتل آمد و در لابی هتل مرا دید و حدس زد که من منتظر او هستم زیرا نه من او را دیده بودم و نه من او را .ولی معمولا افراد در مواقعی خاص همدیگر را می شناسند و به طرف من آمد و مرا به اسم صدا زد و گفت مرا لیدر تور فرستاده برای کنسرت و من هم جواب مثبت دادم و سوار شدم و به هتل دیگری رفت و ۲ نفر دیگر هم سوار کرد و به طرف محل کنسرت راه افتاد .بعد از مدتی به محل رسیدیم .محلی در بیرون شهر بود و تعداد  زیادی محل های کنسرت وجود داشت که هر گروهی می خواست کنسرتی اجرا کند یکی از آنها را اجاره می کرد .بالاخره به محل مورد نظر رسیدیم .تعداد زیادی ایرانی اعم از زن ومرد آنجا بودند و برای کنسرت آمده بودند و ما وارد محل شدیم .محوطه ای بود که کنار آن محل اجرای کنسرت و وسط محوطه هم محل رقص مردم .هنوز کنسرت شروع نشده بود زیرا استاد شهریار نیامده بود ولی ملت خودشان وسط مجلس در حال رقص بودند و دختر وپسر با هم می رقصیدند.بعد از حدود ۲ ساعت معطلی بالاخره استاد آمد و مجلس را با نور خود منور کرد و بعد از عذرخواهی از دعوت شدگان مراسم شروع شد و استاد به هنر نمایی پرداخت و هر ترانه ای که مردم می خواستند وی اجرا می کرد و مردم هم با بزن برقص مجلس را گرم کرده بودند.

خلاصه در ساعت ۲ بعد از نصف شب یعنی بعد از ۲ ساعت اجرای کنسرت تمام شد و لیدرها دعوت شدگان را سوار مینی بوس هایی که آماده کرده بودند کردند تا به هتل هایشان ببرند .من هم سوار شدم و در بلوار کنار هتل پیاده شدم و به هتل رفتم تا بخوابم.صبح روز بعد قرار شد برای تور پارک آبی( AQUALAND) ساعت ۹ صبح بیاید که این بار به موقع آمد و مرا را سوار مینی بوس کرد و به اتفاق چند نفر دیگر به طرف پارک آبی راه افتاد .فاصله هتل تا پارک آبی زیاد نبود در حدود چند خیابان که سریع به محل رسیدیم .درب ورودی شلوغ بود و مردم برای خرید بلیط در صف ایستاده بودند .لیدر تور که بلیط ها را قبلا خریده بود به مسافرین داد به اضافه ژتون غذا برای نهار ظهر و قرار شد ساعت ۴ بعد از ظهر برای برگشت به هتل درب پارک منتظر ما باشد.وارد شدیم در رختکن  لباسها را عوض کردیم و به تفریح پرداختیم و در موقع ظهر هم یک رقاصه ترکیه ای به اجرای رقص پرداخت و بقیه هم به این شو دعوت می کرد .

پارک آبی

 

پارک آبی

 

پارک آبی

 

پارک آبی

ساعت ۴ بعد از ظهر لیدر درب ورودی منتظر ما بود که ما هم سوار شده و به طرف هتل رهسپار شدیم .

 

دلموش( مینی بوس های ترکیه)

 

فردا  صبح قرار شد که لیدر تور ما را به یک شو لباس چرم ببرد به اضافه نهار مجانی به خرج خودش که فردای آن روز حدود ساعت ۱۰ با یک ون به هتل آمد و ما را سوار کرد چند نفر دیگر را هم آورده بود .راه افتادیم بعد از ۲۰ دقیقه یا بیشتر به آنجا رسیدیم .هر گروهی که می آمد شو برگزار می شد سپس مسافرین را به سالن فروشگاه جهت خرید راهنمایی می کردند و دوباره گروه بعدی و همینطور تا آخر .همان لحظه که ما رسیدیم شو قبلی تمام شد و نوبت به گروه ما رسید. ما را به داخل سالنی تئاتر گونه راهنمایی کردند و روی صندلی نشستیم و چراغها را خاموش کردند و دختران و پسران دم به دم با عوض کردن لباسهای خود به نمایش می پرداختند و این نمایش حدود ۱۵ دقیقه طول کشید .سپس وارد سالن فروش شدیم .

 

شو لباس

 

لباسها خیلی گران بود کمترین قیمت ۱۰۰ هزار تومان خودمان می شد ولی بعضی از مسافرین مشغول خرید بودند .توریست های دیگر کشورها هم می آمدند من چند گروه ژاپنی را دیدم که به سالن آمدند ولی خریدی از آنها ندیدم .خیلی طول کشید زیرا خانمی برای خرید آمده بود و لباسها را نگاه می کرد ولی خوشش نمی آمد بخرد و هی لباسها را عوض می کرد و ایراد می گرفت .بالاخره بعد از حدود ۲ ساعت معطلی زحمت کشیدند و حدود ۱ میلیون تومان جنس خریدند و به سلامتی برای خوردن نهار راه افتادیم .در داخل سالن دیگری که حدود ۵ دقیقه با مرکز فروش لباس فاصله داشت سالن غذاخوری قرار داشت پیاده شدیم و به طرف سالن راه افتادیم و وارد شدیم .سالن پر از توریست ها بود و ظاهرا غذا هم مربوط به شو لباس می شد که کسانی که از آن مرکز دیدار می کردند نهاری هم مهمان می کردند.به هر صورت جایی پیدا کردیم و نشستیم و یکی یکی بچه ها برای آوردن غذا که به صورت سلف سرویس بود به طرف میز های مربوطه رفتند تا از میان تعداد زیادی غذا هر چه می خواهند انتخاب کنند و برای خوردن بیاورند . غذا زیاد بود ولی از غذاهای گوشتی خبری نبود بیشتر غذای موجود از مواد سبزی و غلات مانند ماکارونی و سالاد بود که خورده شد .پس از خوردن نهار به طرف طرف شهر راه افتادیم که در بین راه لیدر تور ما را به یک باغ بزرگ برد که آبشاری در آن قرار داشت .خیلی شلوغ بود توریست های زیادی آنجا بودند.

 

آبشار

 

آبشار

 

آبشار

 

 ۵/۲ لیر پول بلیط ورودی آن بود که پس از پرداخت وارد شدیم جالب این جا بود که من که سه لیر داده بودم به جای پول خرد ترکیه ای به من یورو اروپایی داد که نشان می داد که می خواهد به هر صورت که می تواند خود را جزیی ار اروپا بداند.خلاصه پس از گشت و گذاری در آن از آنجا بیرون آمدیم  و چون همسفریهایم مقداری لباس چرمی خریده بودند و آستین های آنها مشکل داشت و می بایست در ساعت مشخصی در هتل باشند تا خیاط فروشگاه برای پرو کردن لباسها به هتل بیاید عجله داشتند .لذا سریع راه افتادیم .پس از ساعتی حرکت به شهر رسیدیم و مرا پیاده کردند.به هتل رفتم تا کمی استراحت نمایم .تا شب در هتل بودم و فقط اطراف هتل سر زدم که به صورت اتفاقی به یک فروشگاه بزرگ شبیه فروشگاه های رفاه خودمان برخورد کردم از روی کنجکاوی داخل شدم .تقریبا بزرگ بود و انواع مواد مصرفی غذایی و پوشاکی و خلاصه همه چیز در آن می فروختند .در قسمت فروش میوه جات میوه" آوکادو"را دیدم و چون من دوست دارم همه چیز را یک بار امتحان کنم دو عدد از آنها را خریدم که هرکدام حدود یک لیر آب خورد و با یک بطری نوشابه و چند عدد آبمیوه به طرف هتل برگشتم .در اتاق هتل یک عدد از آوکادوها را شستم تا بخورم و فکر می کردم چقدر شیرین است به سلامتی اولین تکه را که در دهان گذاشتم تازه فهمیدم چقر اشتباه فکر می کردم زیرا اصلا مزه نداشت عین چربی گوسفند مزه آن بود .دیگری را هم امتحان کردم دیدم همان مزه را می دهد .آنها را در سطل آشغال ریختم و برای مزه بد یک عدد آبمیوه خوردم .برای چند روز بقیه هم اتفاق تازه ای رخ نداد و در روز آخر هم لیدر تور مرا به محل سوار شدن برد و به سلامتی بطرف ایران راه افتادیم .در طول راه هم همسفران از خاطرات خود تعریف می کردند تا به مرز رسیدیم . در تبریز عده ای از مسافرین آذری پیاده شدند و بقیه به تهران آمدند . من هم بعد از آن به طرف شهر خودم حرکت کردممممممممم.

 

نوشته شده توسط امیر در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 ساعت 15:45 | لینک ثابت |